شعر امروز ایران
شعر، ادبیات  
آخرين مطالب
لینک دوستان
پیوندهای مفید

بالاخره دومین مجموعه شعرم به نام « آلوچه سرخ جنوب » توسط نشر ارزشمند بوتیمار-تهران به چاپ رسید . علاقمندان می توانند به روشهای زیر و بدون مراجعه حضوری این مجموعه شعر را تهیه کنند.

1- واریز مبلغ 8500 تومان به ملی کارت شماره 5249-8113-9911-6037 به نام رامین محمدی و ارسال تاریخ واریز و شماره پیگیری به شماره 09171495527  با قید مشخصات واریز کننده.

2- از طریق تماس با آقای داریوش معمار 09167831268 یا 09169143843 و یا شماره 02166900748 دفتر نشر بوتیمار .

3- با توجه به اینکه کتاب « آلوچه سرخ جنوب » در استان کهگیلویه و بویراحمد عرضه نمی شود ، برای دوستانی که مایل به خرید این مجموعه هستند ، می توانند بدون مراجعه حضوری با کلیک روی این گزینه « لینک » که لینک فروش محصولات بوتیمار می باشد ، کتاب مذکور را سفارش دهند.

 


گریه ی مهرماه کودکی ام ، دودِ چشم ِ هزار اسفندم

 فاشِ غم هستم و اسیر سوال، خونیِ نخل های اروندم

 

 نه خلاصم نمی کند دیگر، نشئه ی چشمهای خشخاشی ت

 مثل حال ِ هزار افغانی زیر دوش هزار فروندم

 

 آه ای شهر حال خوبت کو ، کاش دشتی ، طویله ای بد بو

 از تهوع پرم ولی شادم که به کوه و بلوط پابندم

 

 غلطِ نقش های فنجانم زخمی ی چشم های قهوه ای یت

 چه فرود و فراز مسخره ای ست، گریه و قاه قاه لبخندم

 

خون دل خوردم و انار شدم ، خیسی ِ درد ناگوار شدم

 گندم ِ زلف تو مقصر بود ، خورده در اشتباه  می گندم

 

هیچ حرفی اصالت خود نیست ،  دردها را چگونه باید گفت

 یک تراژیک چند پهلویم،  پُرِ گریه برات می خندم .

 


 

به دیدنم بیا

با سبدی سیب و دفتر شعرهای فروغ

 حال خوبی ندارم

حال خوش برایم بیاور

که زبان باز کند مثل این کلمات

در من قدم بزن

وکمی قیافه بگیر

لعنتی!

اینجا همه چیز مثل من به هم ریخته است

حتی پرستارم که سیب تازه ی نخورده ای ست 

حرفهای زیادی بخوردم می دهد هر روز 

می گوید: 

پاییز که بیاید

با برگها می ریزم

به دیدنم بیا

پاییز فرصت خوبی ست برای قدم زدنت

من عوضی نبوده ام

آدمی عوضی نیستم

باور کن.

 


مثل دل ابر تیره ای نمدارم

 از دلتنگی ست گاه اگر می بارم

 دلتنگ گُهِ طویله ی بدبویی ،

 آرامش کهنه ای که من کم دارم

 


مادربزرگ ، بزرگ نبود 

...

...

...

پدربزرگ هم

تنها ،

تنهایی است که آدمها را بزرگ می کند!

 

 


 

آدمی ، تنهایی ِ بزرگی ست

نمی شود
 
نه نمی شود او را جمع کرد ...

 


 

شاخ می شود

 در دلت فرو می رود

و در نمی آید دیگر

خاطره ای که با آن لحظه ها را می شماری

این را دیشب

در بیدی دیده بودم در باد

که می خواست موهای خرابش را

من شانه کنم

بیدی که از دورهای دور می آمد

و برای گریه هایش

شانه ای کم داشت..


 

پاشیده خون هر گوشه، تا چشم تری باشد
ایکاش رنج آدمی را ، آخری باشد

 یا دستبندی آهنی یا دست ماموری ست
دستی که توی دستهای دیگری باشد!

 « ماشین » تَبَش بالاست، این رنج ِ مدرنیته است
رویای ما حالا؛ دهاتی وَ خری باشد!

از قرض بالا رفته ای ، از زندگی پایین
فردا خِرَت درگیر دادگستری باشد!

افتاده در هر گوشه ای یک مرد آویزان
ایکاش توی بیشه ها شیر نری باشد!

ایکاش در دیروزمان می ماند، فرداهاش
دیروزها هرچند هم خاکستری باشد

از درد می پیچی به خود، از درد می میری
این رنج ها موی دماغ « جان کری » باشد؟ !!

من کوله را بسته ، دلم در کوه جا مانده ست
عشق شما هم « چارراه نادری » باشد!

دینا پُر از ایکاش های دسته جمعی بود
ای کاش بعد از گریه ، حال بهتری باشد

این پیک بالا رفت و پیک بعد ، استفراغ !!!
این شعر فردا ، گیر موی دختری باشد !!!

رامین محمدی

 

پی نوشت: 1 - چهارراه نادری : نام چهارراهی معروف در اهواز !

               2 - جان کری : وزیر امور خارجه آمریکا در زمان ریاست جمهوری اوباما !    


 

دیدند خرابی ِ دل و مشکلمان

آوار شدند روی آب و گِل مان

ماندند ، ولی شبیه ورزایی پیر

هی شخم زدند سالها در دلمان ...

 


 

نمی شود

برویم تختی پیدا کنیم

و بر آن رختی بیندازیم زیر سقف

درختی هم که سایه سار رسیده ای دارد

در سایه اش می شود هی سار سار ،جار هوا کرد

رسیدن ، حرف احمقانه ی توی فیلم هاست
 
بیا فقط در قابها کنار هم باشیم

چه دیدی

شاید سالها بعد

برایمان میخی کوبیدند توی این دیوار!

 

 


 

گرفته ام پر و پای بهانه ی سگی ام را

چقدر سرد شده روزهای آخر تیری !

( این روزها / جز من و تو ، دیگری عاشق نیست !
روزت مبارک، بهانه ی دیر و دور ! )


این « من » نه منم ، نبوده ، غیر از همـ ِ تو!!

ابروت به من کشیده اَخماخم ِ تو!

جلاد شدی نیست حواست نازی!

این از  خوشی ِ من است  آ / یا غم ِ تو ؟!


مثل تو شده است طاق ابروهایش

 دریا دریا سینه ی جاشوهایش

 هر سال تلاش کرده اما باران..

 باران که به تو نمی رسد موهایش

 


 

 از شهر گذشتم به دهاتت برسم

از دود و دم بی تو گرفته نفسم

در شهر ، همه پر از غم مشترکیم

اما اینجا همیشه در دسترسم


 

ما مثل همیم از دل هم باخبریم

از کهنگی مشکل هم باخبریم

از دور به بوسیدن من راضی باش

از عاشقی ِ خوشگل هم باخبریم


 

 ذهن می کُشـــ/ تُ زنده می شدی و
کُشتن تو خیال باطل بود
لب تو بر لبم لمیده هنوز
چشم های تو توی الکل بود ...
رامین محمدی


از خاک به خاک ایلیاتی هستم

با رود و بلوط و پونه قاطی هستم

با لهجه روستایی ام آمده ام

من اصلن آدمی دهاتی هستم !

رامین محمدی


 حالا 

که تنهایی ام را بغل کرده ام

در شهرها دنبال چه می گردم ؟!

کوچه به کوچه سرک می کشم

برای چه؟

 ماه همیشه نشانه خوبی نیست 

و مثل کدوی تنبلی آن بالاست 

ابری کافیست که اینهمه دلتنگی را در خود جای دهد

و باران عمودی

از راه بیاید

دست دنیا را بگیرد

و با خودش ببرد...

رامین محمدی

 

 

[ 93/01/13 ] [ ] [ رامین محمدی ]
سلام دوستان عزیزم

من بعد این وبلاگ را با این شمایل می بینید و می خوانید ، سعی بر این است که در بروز رسانی های بعد از این برنامه ریزی جدی تری صورت گیرد . با عشق به ادبیات و ایران...

لبریز و از گریه ی آنی، تَر بود
از این شب روسپی ، روانی تر بود
از تو که تمام قصه ها بد بودی
از من، از من هم عصبانی تر بود !

**
جایِ خر بود و بعد گاو آهن شد!
ریلی زیر قطار راه آهن شد!
از اینهمه درد باز بالا رفت و ..
.. تا کارگر نمونه ی میهن شد !!

**
" رامینم " های قلب سنگت بودم
" امیدم ِ" وقت ِ دلِ تنگت بودم
تو بودی و جُنگ خیمه شب بازی ِ تو
من نیز عروسک قشنگت بودم ..

[ 93/01/10 ] [ ] [ رامین محمدی ]
 

نه تو از راهی که رفته ای بی می گردی

نه من از حرفی که گفته ام

این را نیمکتهای خالی باغ ها هم می دانند

و نیش عقربه هایی

که چقدر بر ما کلیک کرده،

می کنند 

این اتفاق معمولی 

در روزی معمولی 

بین افرادی معمولی 

در ساعتی معمولی

همیشه  

می

اف

 تد 

و این اصلاً عجیب نیست ؛

حتی

پنجره ای که هر روز

از لای دیوار

بر ما

دهان باز می کند

اینها را دیده ام که می گویم !! ...

رامین محمدی  

 

[ 93/01/10 ] [ ] [ رامین محمدی ]
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: رامین محمدی
سن: 33
محل سکونت: ایران
رشته تحصیلی: فارغ التحصیل کارشناسی حسابداری و کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
اثر: مجموعه شعر " کلاغی که به خانه اش رسید"
در دست چاپ: " آلوچه سرخ جنوب "


دوستانی که مایلند مجموعه اول شعر من را خریداری کنند به ورود به آدرس سامانه زیر مبلغ 2000 تومان به ملی کارت شماره 5249-8113-9911-6037 به نام رامین محمدی واریز کنند و شماره پیگیری را به همراه آدرس دقیق گیرنده کتاب برایم ایمیل نمایند یا کامنت بگذارند. کتاب در اسرع وقت به صورت پیشتاز به آدرس مورد نظر ارسال خواهد شد. آدرس سامانه :
https://epayment4.bmi.ir/



آرشيو مطالب
لینک های ویژه